«به کجا چنین شتابان؟»
گَوَن از نسیم پرسید
«دلِ من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟»
«همه آرزویم، اما
چه کنم که بسته پایم...»
«به کجا چنین شتابان؟»
«به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم»
«سفرت به خیر! اما، تو و دوستی، خدا را
چو ازین کویرِ وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلامِ ما را»
برچسب:
نویسنده: آرین کریمی


پیام آور کوچک من
زمستان و سرما را هم بهارگونه می رقصد ...
فارغ از هر چه رنگ زمستان ،
سبز می روید ...
برچسب:
نویسنده: آرین کریمی
به نام نور ...بعضی وقت ها خدا خیلی قشنگ پیامش رو برات می فرسته و دلگرم میشی اونقدری که دوس داری روی ماهش رو ببوسی امروز که اومدم سر کار یک فاکتور خرید توجهم رو جلب کرد که روی میز بود و ابتدای اون ک
برچسب:
نویسنده: آرین کریمی
به نام نور ... بی خیال آشوب دنیا وقتی مساحت دنیای منپر از عشق و مهربانی توستبی خیال غوغای جهان وقتی دنیای کوچک منبا آفتاب نگاه و حضور تو هنوز گرم است .... * می خواستم زودتر بنویسم که هر چه می گذرد ب
برچسب:
نویسنده: آرین کریمی

به نام نور ...
و بهار در راه است ...

برچسب:
نویسنده: آرین کریمی